

راهِ رفتن زیاد دارم ای دوست
تو مرا بی خیال باش که منِ تنها
در این عشقِ خطا
شاعری بلد شده ام
برچسب:
نویسنده: مبین رضاپور

برچسب:
نویسنده: مبین رضاپور


برچسب:
نویسنده: مبین رضاپور


هوا هوای خاطرات اوست
نه این که با او در باران قدمی زده باشم
نه این که زیر باران بوسه ای بر گونه هایم زده باشد
یا در باران کنارم قهوه ای گرم نوشیده باشد
...
برچسب:
نویسنده: مبین رضاپور


مگر می شود کل جانت یک آن رود...
برچسب:
نویسنده: مبین رضاپور


برچسب:
نویسنده: مبین رضاپور


برچسب:
نویسنده: مبین رضاپور
توی این همه هیاهو برای زندگی کردن
هنوزم میشه احساس خوشبختی کرد
برچسب:
نویسنده: مبین رضاپور
دوباره بعد از تمام تلاشم برای فراموشی
دوباره من باید ناراحت بشم
برچسب:
نویسنده: مبین رضاپور
یعد از این همه لحظه هایی که سپری شد
باید پاک کنی بردارم و تمام خوبی ها و بدی هایت را پاک کنم
خداحافظ کسی که فکر می کردم
" همیشه دوستش خواهم داشت "
برچسب:
نویسنده: مبین رضاپور


برچسب:
نویسنده: مبین رضاپور
تو اگر می گویی من پر پرواز دارمتو اگر می گویی من ز همه سر گشتم پس چرا این گونه می گذاری برویتو نمی خواهی من بال پرواز تو شوم ؟
برچسب:
نویسنده: مبین رضاپور
با توخندیدم
با تو اشک ریختم
با تو ماندم
اما من همیشه بودم و تونبودی:
و حال باید بگذارم برووی
و چه مفهوم است آن جا که می گوید
من با چشم خود دیدم که جانم از تنم می رفت ...
برچسب:
نویسنده: مبین رضاپور
برچسب:
نویسنده: مبین رضاپور