تو بمان تا که من شاعر بشوم
-
تاریخ: 1399/1/17 ساعت: 9:56
راهِ رفتن زیاد دارم ای دوستتو مرا بی خیال باش که منِ تنهادر این عشقِ خطاشاعری بلد شده ام
چه تکرار ناگزیری
-
تاریخ: 1398/12/4 ساعت: 4:31
انار
-
تاریخ: 1398/12/4 ساعت: 4:31
و طعم انار خاطره ساز استهر وقت به یادش بیفتی دلت می خواهد
بزن باران
-
تاریخ: 1398/12/4 ساعت: 4:31
هوا هوای خاطرات اوستنه این که با او در باران قدمی زده باشمنه این که زیر باران بوسه ای بر گونه هایم زده باشد یا در باران کنارم قهوه ای گرم نوشیده باشد...
تو با قلب دیوانه من چه کردی
-
تاریخ: 1398/12/4 ساعت: 4:31
مگر می شود کل جانت یک آن رود...
گاهی نمی خواهد که نمی خواهد که نمی خواهد
-
تاریخ: 1398/12/4 ساعت: 4:31
ویرانه که جای ماندن نیست
-
تاریخ: 1398/12/4 ساعت: 4:31
همیشه دلیلی برای خوشبختی هست ...
-
تاریخ: 1398/3/18 ساعت: 2:16
توی روزایی که سختی ها مثل زنجیرهای آهنی دست و پای خنده هامونو بسته ن توی این همه هیاهو برای زندگی کردن هنوزم میشه احساس خوشبختی کرد
چقدر تکرار تکراریست ...
-
تاریخ: 1398/3/18 ساعت: 2:16
دوباره لا به لای تمام احساس امیدی که داشتمدوباره بعد از تمام تلاشم برای فراموشیدوباره من باید ناراحت بشم
صفحه خاطرات
-
تاریخ: 1398/3/18 ساعت: 2:16
بعد از این همه زمان که گذشتیعد از این همه لحظه هایی که سپری شدباید پاک کنی بردارم و تمام خوبی ها و بدی هایت را پاک کنمخداحافظ کسی که فکر می کردم " همیشه دوستش خواهم داشت "
همه جا رفتم و بازم گذرم اینجا خورد ...
-
تاریخ: 1398/3/18 ساعت: 2:16
حتی برای پروازت بال نمی خواهی ؟
-
تاریخ: 1398/3/18 ساعت: 2:16
تو اگر می گویی من پر پرواز دارمتو اگر می گویی من ز همه سر گشتم پس چرا این گونه می گذاری برویتو نمی خواهی من بال پرواز تو شوم ؟
و نشد برای من شوی
-
تاریخ: 1397/10/18 ساعت: 13:12
بیش از یک سال گذشت با توخندیدم با تو اشک ریختم با تو ماندم اما من همیشه بودم و تونبودی: و حال باید بگذارم برووی و چه مفهوم است آن جا که می گوید من با چشم خود دیدم که جانم از تنم می رفت ...
بی بهانه باور کن...
-
تاریخ: 1397/10/18 ساعت: 13:12
سختی های زندگی دیر یا زود تمام می شود و چیزی جز خاطره ای تلخ از آن نمی ماند اما یک حس از تو برای من تاابد می ماند حس تنهاماندن تنها گذاشته شدن ترس ترس از اعتماد به امثال تو نه این که بچه ای باشم که
بهانه ی خنده هایم
-
تاریخ: 1396/6/3 ساعت: 11:28
برای تو ...
-
تاریخ: 1396/5/30 ساعت: 14:41
به نظرمن عشق یک ماجراجویی غیرقابل پیش بینی است که از هر فرد باذوقی را به هیجان می آورد .من از فراموش کردن عشق ناراحت نیستم اما خوشحال هم نیستم وقتی زندگی برایت این قدر بی لذت شود که هروزت با بی حوصلگی شب شود این عشق می تواند به تو کمک کند تا اندکی از بیهودگی جدا شوی . من یک دختر بچه ی شیطون نیستم که...
از سردیت دستانم یخ زده
-
تاریخ: 1396/5/30 ساعت: 14:41
با این که می بینی خودت را به ندیدن میزنی با این که میشنوی خودت را به نشنیدن میزنی ومن نمیتوانم حتی لحظه ای ازت چشم بردارم و لحظه ای نشنومت چقدر فرق است میان من و تو و چقدر سخت است فاصله بینمان هرچند که این سختی ها فقط برای من است و تو چگونه میتوانی اینقدر سرد باشی؟
من به تو محتاج نیستم
-
تاریخ: 1396/5/30 ساعت: 14:41
با این که دارم به تهش نزدیک میشم اما سکوت تو مانع ایستادنم میشه میخوام برم اینقدر که تو مجبور بشی کاری کنی مجبور بشی جلومو بگیری ولی نمیتونم بفهممت شایدم نمیخوام که بفهمم و واقعیت همینه من یه اضافیم که با تمام داشته هام به داشته های کم ارزش تو چشم بستم اما نمیدونم چطور باید به سمت دیگری خیره شوم تا ...
تمام آن چیزی هستی که میخواهم
-
تاریخ: 1396/5/30 ساعت: 14:41
کاش میشد بی دغدغه تو را به دست آورد با این که خیلی با من مهربونی و بهم احترام میذاریبا این که توی خستگیات هم جوابمو میدی فقط چون من خیلی زود ناراحت میشم میدونم که بازی بی نتیجه ای رو شروع کردم میدونم که داری اذیت میشی از اینکه از ادامه راه میترسی ومن خوشحال بودم از این که دارم به دستت میارم فارغ از ...